نمونه هایی از زیبایی های وقایع کربلا:
1-زیباترین خواهش یک زن { همراه کردن زهیر با امام حسین (ع) توسط همسرش}
2-زیبا ترین بازگشت { توبه حر و الحاق با سپاه امام حسین (ع)}
3-زیباترین وفا داری { نخوردن آب در شط فرات ابالفضل (ع) }
4-زیبا ترین جنگ { نبرد حضرت علی اکبر (ع) با دشمن}
5-زیبا ترین واکنش { پرتاب کردن سر و هب توسط مادر ش به طرف دشمن}
6-زیبا ترین پاسخ {احلا من العسل جناب قاسم ابن الحسن(ع)}
7-زیبا ترین هدیه {تقدیم عون و محمد به امام حسین (ع) توسط مادرش حضرت زینب (س)}
8-زیبا ترین نماز { نماز ظهر عاشورا در زیر باران تیر}
9-زیبا ترین جانثاری { حائل قرار دادن دستها ، توسط عبدالله ابن حسن (ع) و دفاع از عمو }
10-زیبا ترین سخنرانی { سخنرانی امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) در کاخ ظلم }
و از همه زیبایی ها زیباتر جمله « مـا رأیــتُ الا جمیـــلاً » که حضرت زینب (س) حیدر وار بیان کرد .
باور نمیکنم که خدا هیچگاه به ما بگوید
نه!!!!
خدا سه گزینه دارد:
آری ؛
باشه ولی الان نه ؛
پیشنهاد بهتری برایت دارم... فقط صبور باش
30 هزار دینار طلا، رقمی بود که یزید به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دینشان را خرید!
هر دینار چهار و نیم گرم،هرگرم طلا 98 هزار تومان.به پول امروز نزدیک به 13 میلیارد 230 میلیون تومان اگر در آن زمان بودیم یار حسین می ماندیم؟
جان فدای مولا؛ اگر شما بودید وجدانأ چکار می کردید
زمانی کزروس ( پادشاه لیدیه که پس از فتح کشورش توسط ایرانیان ، به خاطر بزرگ منشی کورش خواستار خدمت به وی شد و تا مقام مشاور ارشد کورش ارتقا یافت ) به کورش بزرگ گفت:
چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت میبخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت:
ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهرهاند مثل این میماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!
در مصر باستان اگر کسی از کسی پولی وام میگرفت و بدهکار میشد ضمانت بدهی جسد مومیایی پدرش بود و اگر نمیپرداخت طلبکار حق داشت مومیایی پدر را بسوزاند.
به این دلیل کسی که از نظر مالی بدهکار و ورشکست بود پدرسوخته نامیده می شد. کم کم این اصطلاخ به سایر ممالک و ایران هم رسید.
لغت نامه دهخدا
به قول حسین پناهی :
حقیقت این است ...
فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند!!!!!
و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!!!!
به راستی چرا اینگونه ایم؟؟؟!!!
همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!!!!